ابراهيم اصلاح عربانى
277
كتاب گيلان ( فارسى )
اهميت زيادى است . ادوارد براون در همين زمينه مىنويسد : « اين مذهب از آنجهت قابل توجه و شايسته مطالعه است كه نهتنها مبادى و تعاليم عجيبه و ادبياتى وسيع ايجاد كرد و مخصوصا اشعار بسيار به فارسى و تركى به جاى گذاشت بلكه از لحاظ حوادثى عظيم كه به وجود آورد داراى اهميت تاريخى مىباشد . عقوبتها و شدائد بسيار از يك طرف و قتل و كشتارهاى زياد از طرف ديگر همه به واسطه بروز اين عقيده واقع شد . گرچه پيروان آن ظاهرا در ايران دوامى نياوردند لكن از خاك ايران تجاوز كرده در كشور تركيه محيط مساعدى براى ترقى و تكامل خود پيدا كردند و در لباس طايفهء دراويش بگتاشى نشوونما يافتند . . . » « 31 » فضل شاگردان و پيروان بسيارى داشت كه به وى ايمان و اعتقادى راسخ داشتند تا جائىكه او را به القاب متعددى از قبيل مسيح ، مهدى ، قائم آل محمد ، خاتم اولياء ، خاتم ثانى ، مظهر الوهيت ، صاحب ولايت ، صاحب بيان و صاحب علم تأويل ملقب ساخته بودند و مىگفتند او كسى است كه راه به سراير كتاب آسمانى يافته و روح او بر ملأ اعلا و آسمانها گذر كرده ، از پيش خدا و بهشت آمده ، به مقامى رسيده كه شيطان را در آن راه نيست ، به عالم ارواح و ذات و صفات ملكوت راه يافته و به علم خدائى رسيده است . بر طبق آنچه در تذكرهها و كتب معتبر از جمله ريحانة الادب ، رياض العارفين ، صبح گلشن و فرهنگ سخنوران آمده فضل نعيمى از دانشمندان و شاعران قرن هشتم هجرى بود كه در علوم غريبه دست داشته و شعرهاى نغز و زيبا مىسروده است . صاحب رياض العارفين در شرح احوال او مىنويسد : « از سادات صحيح النسب بود ؛ علوم صورى و معنوى را جمع نموده و جاودان كبير و جاودان صغير از تصانيف مرموزه اوست و در علوم عربيّه و علم جفر و علم حروف و اسماء و حكمت متبحّر بود و جناب سيد نسيمى شيرازى را تربيت نموده كرامات و خوارق عاداتش موفور است . . . ميران شاه او را از شيروان احضار نمود و به فتواى جهلاى علماى عصر . . . شهادت يافت . » ابيات زيبايى كه ذيلا نقل مىشود از اوست : وجودم زمانى كه پيدا نبود * به جز مظهر حق تعالى نبود به مصر وجود آن زمان آمدم * كه با يوسف جان زليخا نبود فرشته مرا سجده آنروز كرد * كه با آدم اى خواجه حوا نبود من آن دم ، دم از زندگى مىزدم * كه در نفس مريم مسيحا نبود نويسندگان و محققانى كه در عصر ما در اطراف عقايد فضل استرآبادى قلمفرسائى كردهاند بر خلاف متقدمين ، بر اين عقيدهاند كه پيشواى حروفيه مادّىمذهب بوده و به خدا و بهشت و دوزخ اعتقاد نداشته است . على ميرفطروس در كتاب جنبش حروفيه و نهضت پسيخانيان مىنويسد : « جهان بيرونى براى نعيمى واقعيتى مستقل از ذهن و انكارناپذير است ؛ آنچه كه براى او دستيافتنى و قابل شناخت است مقولههاى مادى اشياء مىباشد . او با نفى هرگونه مراجعه به خدا ( به عنوان علت نخستين اشياء ) كوشيده است كه جهان را براساس خود اين جهان تفسير نمايد . . . » ناصر الدين شاه حسينى ضمن مقالهاى در ماهنامه اطلاعات نوشته است : « فضل الله نعيمى عقاب را معتبر نمىدانست و بهشت و دوزخ را منكر بود و نيز جايز نمىدانست مريدانش با مسلمانان نماز بخوانند . » آئين پسيخانيان يكى از شاگردان و پيروان فضل ، محمود پسيخانى گيلانى بود كه ابتدا پيرو عقايد فضل و در شمار حروفيان بود اما به علت اختلاف در برخى عقايد از آنان جدا شد و به روايتى از درگاه فضل رانده و طرد گرديد و به همين مناسبت در نزد آن طايفه محمود مطرود يا محمود مردود لقب يافت . محمود پسيخانى به سال 800 هجرى يعنى چهار سال قبل از مرگ فضل آئين جديدى را عرضه كرد كه مورد توجه و استقبال گروه قابل توجهى از مردم گيلان و ساير نقاط ايران واقع شد . « دين نقطوى در زمان كوتاهى - پيرامون يك سده تا يك سده و نيم پس از مرگ محمود - پيروان فراوان پيدا كرد . و روايى بسيار گرفت و خطرى براى مسلمانى در ايران پديد آورد . » به روايت اكثر نويسندگان و محققان از جمله كيخسرو اسفنديار صاحب دبستان مذاهب و دكتر صادق كيا مؤلف كتاب نقطويان يا پسيخانيان محمود پسيخانى مردى انديشمند و دانا و پرهيزكار بود و هيچگاه زناشوئى نكرد . او به سال 831 درگذشت . برخى گفتهاند كه وى خود را در تيزاب انداخت و نابود كرد اما پيروانش اين خبر را شايعهاى از سوى دشمنان محمود مىدانند . محمود اصل همه موجودات و آفرينش و پيدايش همهچيز را از خاك مىدانست و آن را نقطه مىخواند . وى مىگفت : خاك اصل و نقطه هرچيز است بدينجهت آئين او به نقطوى معروف است و پيروان اين آئين را نقطويه يا اهل نقطه مىناميدند . آنان را واحديه و امناء نيز ناميدهاند زيرا هركس را از پيروان كه زناشوئى نكرده بود واحد و هركس را كه متأهل بود امين مىخواندند و واحد به طور اخص عنوان محمود بود . به ايشان پسيخانيان و محموديه نيز گفتهاند . مسلمانان ، نقطويان را ملاحده خواندهاند زيرا آنان به روايت اكثر مورخان به خدا و روز جزا و بهشت و دوزخ اعتقاد نداشتند . در آئين پسيخانى يا نقطوى نيز مانند برخى از مكاتب فلسفى هند عقيده به تناسخ وجود دارد . محمود مىگفت روح انسان پس از مرگ او در جسم ديگرى حلول كرده باقى مىماند . مؤلف روضة الصفاى ناصرى در شرح عقايد تناسخيه و محمود پسيخانى مىنويسد : « تناسخيه گويند نفوس ناقصه انسانى در ابدان انسانيه مترددند و از بدنى نقل و تحويل مىنمايند تا كامل شوند و قطع تعلق از بدنها نمايند و آن را نسخ گويند و جماعتى كه تجويز نقل به بدن حيوانات هم كنند آن را مسخ گويند و بعضى كه نقل به نباتات را نيز جايز دانند آن مرتبه را فسخ گويند و طايفهاى كه نقل انسان را به جمادات قائلند اين مقام را رسخ خوانند مجمل مذهب اين طايفه اين است كه اگر آدمى كامل نشود روح او بعد از فوت او به بدن حيوانات مىرود تا به نباتات و جمادات دور مىزند و جهنم عبارت از اين تنزلات است و اگر كامل شود به افلاك و انجم ترقى مىكند و بقاى جاودانى حاصل مىنمايد . . . الحاصل محمود نامى از اهالى گيلان در اين
--> ( 31 ) . از سعدى تا جامى ، ادوارد براون ، ترجمهء على اصغر حكمت ، انتشارات اميركبير ، جلد 3 ، صفحهء 393 و 398 .